آنان که تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانند ، مرده های خاموش و پلید تاریخند.

نوشته شده توسط علی شاکری در سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 13:21 موضوع | لینک ثابت
برای همسایه ای که نان ما را ربود ، نان
برای آنان که قلب ما را شکستند ، مهربانی
برای کسانی که روح ما را آزردند ، بخشش
وبرای خویشتن آگاهی و عشق می طلبم...

نوشته شده توسط علی شاکری در سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 13:15 موضوع | لینک ثابت

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.
----------
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند.
----------
اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است.
----------
اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است.
----------
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.
----------
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشهاي را بالا ببري.
----------
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.
نوشته شده توسط علی شاکری در دوشنبه دوم آذر 1388 ساعت 15:23 موضوع | لینک ثابت
|
Existentialism اگزیستانسیالیسم وجود باوری - هستی گرایی
واژه اگزیستانسیالیسم که در زبان فارسی به « وجود نگری» ، « اصالت وجود» ، « مکتب بازیابی هستی وجود بشر» و « باز نمائی وجود رها شده» ترجمه شده است ، از ریشه لاتینی Existential به معنای «وجود هستی» گرفته شده است. اگزیستانسیالیسم یک بینیش و دکترین فلسفی است که در قرون نوزده و بیست ، در اروپای غربی مطرح گردید و بر اصالت و جود و هستی انسان تاکید کرد. بر اساس بینیش اگزیستانسیالیستی ، انسان نخست بوجود آمد (اصالت و جود) ، پس از آن واجد ماهیت گردید این ماهیات او را از وجود اصلی اش دور ساخت. پس اگر انسان بتواند خود را از قید و بندهای ماهیات آزاد سازد و خود ، خودش را بسازد، آنگاه وارسته شده و صاحب مسئولیت می گردد. این جنبش فکری توسط ژان پل سارتر ( Jean paul sarter ) فرانسوی ، به صورت مدون و منسجم ارائه شد. البته مبتکر و بانی اگزیستانسیالیسم نیست، بلکه از نظریات و عقاید اندیشمندان دیگری چون (کی یرکه گارد ، فیلسوف دانمارکی ) ، (کارل یاسپرس فیلسوف آلمانی) ، ( هاید گر ، متفکر آلمانی ) ، ( هانری برگسون ، فیلسوف فرانسوی ) و ( هوسرل ) بهره گرفته و آنهارا ترکیب و تدوین کرده و در قالب نو و بدیع ابراز داشته است. سارتر گفته است : «نباید خودرا محو شرایط و مناسبات و روابط اجتماعی ( به مفهوم عام) نمود، انسان ماشین زده و علم زده باید خودرا نجات دهد و از سرخوردگی و واماندگی برهد و برای این رهائی باید خودرا تعریف کند و از شرایط موجود بدر آید و هر چه می خواهد از فردیت اصیل خود بجوید. هاید گر معتقد بود: « وجود می تواند عین واجب الوجوب گردد ، هستی و وجود امری مطلق نیستند ، بلکه در ارتباط با زمان و مکان بوده و قابل بررسی می باشند» یکی از دلائل پیدایش مکتب اگزیستانسیالیسم ، نگرانی متفکرین و اندیشه ورزان ، از دنباله روی علوم انسانی از علوم تجربی بود. اگزیستانسیالیسم یک فرد باوری افراطی است و از جماعت ، مجموعه ، حزب و ارزشهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بیزار بوده و در واقع از هستی خود می هراسد ، این ترس ، اورا از شناسائی راستین امور و واقعیت ها دور نگه داشته است. اگزیستانسیالیسم سارتر ، مارکسیسم را نکوهش می کند که نباید مستقیم و رو در رو با دیانت و مذهب جنگید، بلکه وقتی انسان قادر شود هستی و و جودش را آزاد سازد ، خود به خود دیانت و مذهب کنار خواهد رفت . در حقیقت مارکسیسم به جامعه رو می کند و اگزیستانسیالیسم به فرد باوری افراطی و نجات از لابلای شرایط و روابط موجود نظر دارد. اگزیستانسیالیسم در غرب ابتدا پایه دینی داشته ، تا آنجا که « کی یرکه گارد» خود یک اسقف کلیسا بود و می خواست وجود راستین آدمی را از آلودگی و افت و خیزهای زندگانی برهاند تا سلوک به سوی خداوند تسهیل گردد و شکاف میان « منیت فرد» و « خداوند» از بین برود. اما به تدریج اگزیستانسیالیسم جنبهء الحادی به خود گرفت و توسط سارتر ، به شکل افراطی و ناپخته مطرح گردید : « وجود انسان باید آزاد شود تا هر طور که خود هر فرد بخواهد خود را بسازد » و به نظر سارتر معیار سنجش انسان نه در آسمان است ، و نه در زمین ، بلکه در وجود خود انسان است و بس . در مقام عمل ، اگزیستانسیالیسم در راه خود چنان تاخته است که به جای رها ساختن انسان از قیودات جامعه ، ماشین ، تاریخ و جبر بیولوژیکی ، خود در گرداب سردرگمی و اضطراب گرفتار آمده و در دامی که گسترده خود اسیر شده است. جامعه شناسی معاصر ، بینیش اگزیستانسیالیسم را یک بینیش انتزاعی ، ذهنی گرا و پنداری معرفی می نماید. مکاتب دینی نیز ، آن را دشمن مکار دیانت می شمارند که شمشیر را در زیر لباسش پنهان نموده و در پی فرصتی کمین کرده است. |
نوشته شده توسط علی شاکری در دوشنبه دوم آذر 1388 ساعت 15:12 موضوع | لینک ثابت
در چند جمله کوتاه توضیحاتی در مورد آن می گویم اگر چه نمیشود به کل مطلب اشاره کرد ولی به گوشه هایی از آن اشاره می کنم :
مارکسیسم که از نام کارل مارکس گرفته شده زیربنای علمی هر دو مکتب سیاسی سوسیالیسم و کمونیسم است.
مارکس اگرچه در کتاب خود با هر گونه ایدولوژی به جنگ بر خواست ولی در انتها خود یک ایدولوژی شد تا جایی که مارکس در جمله می گوید : من مارکسم و مارکسیسم نیستم.در هر صورت اندکی از اصول مارکسیسم به شرح زیر است :
1. اقتصاد تعیین کننده ی مسیر تاریخ است و تاریخ جز جنگ های طبقاتی و مبارزه بین گروه هایی که منافع اقتصادی آن ها با هم متعارض است چیز دیگری نیست. بر اساس این تعبیر جنگ های طبقاتی در مراحل مختلف تاریخی ابتدا بین بردگان و صاحبان برده ها، سپس میان فئودال ها و «سرف»ها با دهقانان فقیر و بی زمین و بالاخره بین کارگران و سرمایه داران در می گیرد و سرانجام به پیروزی طبقه ی کارگر یا پرولتاریا منتهی می گردد.
2. دولت ها نقشی جز تعیین طبقه ی حاکم ندارند و در جوامع سرمایه داری دولت محافظ منافع صاحبان سرمایه ها و استثمار طبقه ی کارگر است. این فشار و استثمار فقط هنگامی خاتمه خواه یافت که مالکیت خصوصی، به ویژه مالکیت ابزار تولید از میان برداشته شود و طبقه ی کارگر حکومت را به دست خود بگیرد. نخستین مرحله ی این تغییر و تحول دیکتاتوری پرولتاریاست ولی پس از استقرار نظم تازه، در جامعه ی ایده آلی کمونیست ها، دولت باید از میان برود.
3. تغییر نظام سرمایه داری فقط از طریق انقلاب و توسل به زور امکان پذیر است. مارکس امکان تغییر نظام سرمایه داری و تحولات بنیادی جامعه را از طریق مسالمت آمیز رد می کند و مانیفست کمونیست یک دعوت صریح از طبقه ی کارگر برای قیام علیه سرمایه داری است.
علاوه بر اصول سه گانه ی فوق ، مارکس و انگلس در آثار متعدد خود زیربنای فلسفی مارکسیسم را که بر مبنای «ماتریالیسم دیالکتیک» (Dialectical Materialism) استوار شده پی ریزی می کنند و با تجزیه و تحلیل تاریخ از نظر فلسفه ی مادی یا «ماتریالیسم تاریخی» (Historical Materialism) آن را تکمیل می نمایند.
ماتریالیسم دیالکتیک در واقع تلاشی برای اثبات اصالت ماده از طریق منطق دیالکتیک است، به این معنی که با قرار دادن دو تعارض «تز و آنتی تز» (Thesis-Anti thesis) در برابر یکدیگر، مثلا دلایل وجود روح یا عدم آن در برابر هم ، به بحث و جدل پرداخته و نتیجه ی مطلوب خود را که در اصطلاح دیالکتیک «سنتز» (Synthesis) نامیده می شود، از آن به دست می آورند. ماتریالیسم دیالکتیک به طور خلاصه یک مکتب الحادی است که وجود هرگونه نیروی ماوراءالطبیعه را نفی و انکار می کند و «ماتریالیسم تاریخی» با تفسیر تاریخ از نظر فلسفه ی مادی بررسی می نماید و برای تمامی تحولات جهان در طول تاریخ، حتی پیدایش ادیان ریشه های اقتصادی و مادی جستجو می کند.
نوشته شده توسط علی شاکری در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت
سلامی به گرمی دلهایتان![]()
از این به بعد در حرکت دیگر به تبیین مسایل دینی و مکتب های گوناگون در جهان می پردازم و هدف از این کار فقط آشنایی است نه تبلیغ تا شاید راهنمایی باشد برای دوستان.........................![]()
![]()
![]()

نوشته شده توسط علی شاکری در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 13:28 موضوع | لینک ثابت

آه ؛ ای مجنون مهربان ؛ زرتشت ! ای شیدای اعتماد ! تو همیشه همین سان بوده ای . تو همیشه با اعتماد به هر چیز هراسناک نزدیک شده ای .
تو همیشه می خواهی هر غولی را بنوازی. هرم نفسی گرم و کمی موی نرم بر پنجه ؛ همین بس تا تو یکباره آمادهء عاشق شدن و به دام انداختن اش شوی.
عشق خطری است در کمین تنهاترین کس. عشق به هر چیزی که زنده باشد و بس ! براستی ؛ خنده آور است جنون و فروتنی من در عشق !
نوشته شده توسط علی شاکری در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 13:0 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
عباس بلوری فر
شعری از خودم
پادشاه خوبان
معلم انقلاب- دکتر شریعتی
ماجوک
همه چیز در یک وبلاگ
خالق
دختران سپاهان شهر
یادداشتهای تنهایی ققنوس
دختران زیبا
Love2Love2009
آخرين بازمانده عشق
باتمام اشکهایم برای تو یک لحظه آرامش
ردپــــــــای بـــــــاران
ردپــــــــــای آفتــــــــاب
خاطرات ما
فرهاد سبز
پرستاری
تنها و غریب دور افتاده در بعد فاصله ها
بابا لنگ دراز در 80 روز
مرد تنها
باران
نوشته های پیشین
هفته اوّل خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
آذر 1388
آبان 1388
خرداد 1388
طراح قالب
POWERED BY